حمد الله مستوفى قزوينى

15

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ابو جعفر گُرد را برگزيد * به دو آن بزرگى سزاوار ديد تو گفتى كه بودش به دل آگهى * كه باشد در آن تخمه اين فرّهى ولىعهد خود كرد او را به كار * پس از وى برادر پسر اختيار سرافراز عيسى موسى كه او * به هرچيزى از همگنان برد گو 250 ز اركان دولت بر اين عهد خواست * ز دانندگى كرد اين كار راست چو بى راى بو مسلم اين كار بود * نشايست از وى جدايى نمود بفرمود بو جعفر از پيش او * بدين‌كار آرد بدان ملك رو ستاند از او بيعت از بهر خود * به آرزم گويد سخن از خرد ابو جعفر از پيش او بادوار * روان شد به ملك خراسان ديار 255 ابو مسلمش التفاتى نكرد * ندادى رهش گه گهى نيز مرد ابو جعفر از دانش خويشتن * در اين ساخت با او در آن انجمن چنين تا كه بيعت بر اين « 1 » كار كرد * از آن پس از آنجا روان گشت مرد به ملك عرب زود بنهاد سر * دل از كار او پر ز خون جگر رفتن ابو مسلم به زيارت بيت اللّه و روضهء رسول پس آن‌گاه ابو مسلم سرفراز * هوس كرد رفتن به سوى حجاز 260 نيابت به بو داود گرد داد * روان شد ز ملك خراسان چو باد « 2 » روان گشت با هشت باره « 3 » هزار * دليران جنگى و مردان كار چو آمد خبر زو به ملك عراق * سران و بزرگان ز روى وفاق به فرمان پذيره شدندش به پيش * ببردند او را بر شاه خويش نوازيد سفّاح بىمر ورا * به گردون برآورد از آن سر ورا 265 به حدى كه تا زير دست دست « 4 » * ستادى ابو جعفر و او نشست يكى روز سفّاح گفتش چنين : * « ابو جعفر است در خلافت گزين بر او كن به كار خلافت سلام » * چنين پاسخش داد آن خويشكام :

--> ( 1 ) ( ب 258 ) . در اصل : روذ . ( 2 ) ( ب 260 ) ( دوم ) . سب : ز ملك خراسان روان شد چو باد . ( 3 ) ( ب 261 ) . در اصل : هست باره . ( 4 ) ( ب 265 ) . چنين است در اصل . ( ؟ )